If you go away...
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 16:56
میخواستم برات یه وویس ضبط کنم بعد دیدم چه کاریه تا وقتی اینجا هست. دیشب تو اونهمه مه و ابر کنارم نشسته بودی و دستمو تو گرفته بودی.با اهنگا میخوندی و منو بردی اونجا که از دور چراغ خونه ها کنار هم مثه ستاره ها روشنه. اونجایی که ذغال میخواستم بریزم رو لباست..اونجا که چای آتیشی خوردیم و بغل هم بودیم اون...
50 سالم شه کجایی تو؟
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 16:56
امروز دم صبح مثه یه جرقه یادم اومد که اینجارو خیلی فراموش کردم دلم خواست بیام یه چیزی بنویسم حالم خوبه البته این یک ماه اخر خیلی شرایط سختی داشتم... از بیمارستان و عمل بگیر تا... روزای سختی بود اما فکر کنم خوبم راستی 50 سالگی همدیگرو ندیدیما حیف. نزدیک نزدیکی به من اما این سالها سالای دوری بود عمری ...
اول شهریور
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 16:56
دوباره نزدیک تولدت شد و اومدی توی ذهنم بعد از آخرین باری که ازت خواهش کردم یه مدتی رهام کنی واقعا دیگه نبودی اما این روزا شهریور و...خب معلومه دوباره اینجایی الان تو این خانه بازی که نشستم یه پسر نوجوون داره بازی میکنه که قیافش شبیه توعه. داشتم فکر میکردم شبیه نوجوونیای تو شاید باشه وقتی ١٢ ١٣ ساله...
پاییز نه چندان جالب
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 16:56
٢٠ مهر ماه ١۴٠۴ ١٢ سال گذشت. امروز که خبر فوت مامان شادی رو شنیدم این داغمم بیشتر خودشو نشون داد. واقعا چرا همه رفتنشونو میذارن واسه پاییز؟ مامان شادی رو یکی دوبار بیشتر ندیده بودم اما همیشه چهره ش تو ذهنم هست. زن مهربونی که چشمای روشنی داشت و لهجه اصفهانی رو خوب حرف میزد. از روزیم که فهمیدم مریض ش...
سقوطم از چشای تو چه مرگ شاعرانه ای میشه
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 16:56
روزبه بمانی داره میخونه: خونه اون خونه قدیمی نیست این چند روز انگار سوار ترن هوایی بودم. بالاااا بعد یه دفعه پایین و سقوط. نمیدونم شاید ما ادمهای نرمالی نیستیم؟ شاید اصلا ادم نرمال پیدا نمیشه و شایدم اصرار من به نرمال بودن اشتباهه. اما من همون ورژن قبلی خودمو بیشتر دوست داشتم الان فقط حس میکنم اسیر ...
بعد از ٣٨٧ ساعت
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 16:56
کم کم داره اینترنت وصل میشه اما کاش وصل نمیشد زمستونی که داریم زمستون خوشایندی نیس اقای قاضی بیشتر از همه چیز دلم برای این گوشه دنج خودم تنگ شده بود. اما خب اینبار گریه کردم برای آدمایی که نمیشناختمشون اما انگار سالها باهم بودیم. شاید بعدا اومدم و این پست رو ادیت کردم تا بهتربنویسم مغزم خالیه.
عشق تو پابندم کرد
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 16:56
بعد از فروپاشی های روانی متعدد بازم برگشتم به خودت داشتم میرقصیدم باهات. با یه اهنگ غمگین دیگه همه چیزو ول کردم. نه دوست دارم ادامه بدم نه خودمو درمان کنم نه بقیه سعی کنن کمکم کنن. دلم میخواد ببینم چی پیش میاد. من آدم سختی نبودم اما اینقد همه چیز سخت چیده شده که دیگه از توان من خارجه. دلم همین زندگ...
هشتاد و نه درجه جنوبی
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 16:56
یکی از دلایلی که شب خونه مامان اینا دوست ندارم بمونم اینه که اینجا بیشتر فکر میکنم. دلیلشم اینه که اینجا شبا همه زود میخوابن و من که تنها میمونم فکرام آوار میشن رو سرم. واسه همین از اینجا فراریم تا همین چند لحظه پیش داشتم آرشیو قدیمی استوریامو نگاه میکردم. اینکه چی بودم و چی شدم، اینکه ده سال از اون...
بخوام نخوام ندارمت
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 16:56
بعد از اینهمه مدت بازم برگشتم تو بغل خودت نمیدونم از کجای دردی که این مدت کشیدم بگم اما این روزا سخت تر از چیزیه که از خاطرم بره. تنهایی بار یه تنهایی بزرگ رو به دوشم میکشم. یجوری که خودمم عاجز شدم از تحملش اما تحمل میکنم نمیدونم تهش چی میخواد بشه اما دارم میگذرونم. و خودمم کم کم تموم میشم. موند به ...
ما را همه شب نمیبرد خواب
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 15:02
این روزا که فکرم به این درجه از مشغولیت رسیده شبا کلا یه ساعت بیشتر نمیخوابم. ینی دلم میخواد بیشتر بخوابم ولی با کوچکترین صدا یا نوری بیدار میشم یه جوریه که دیشب پریشبا باتری ساعت تو اتاقمو دراوردم بس که تیک تیک میکرد.. خلاصه اینکه خیلی در عذابم با اینهمه استرس تو هیچ برهه ای از زندگیم روبه رو نشده ...
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 15:02
دچار خود زنی شدم خود کشی لحظه ای همه کارایی رو میکنم که زمانی که تو بودی میکردم همه اون اهنگارو دارم گوش میدم
بعد از 9 سال
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 15:02
بعد از 9 سال تونستم بیام امامزاده خودم که نه روحم اونم به لطف یه نفری که بعد از اینهمه سال انگار فقط اومده بود که این یه کارو واسه من انجام بده. چقد دل تنگت بودم چقد خوب که روی سنگ قبر عکس حک میکن و چقد بد که تو الان باید عکست روی سنگ باشه داشتم فکر میکردم اگه بودی الان سی و سه سالگیتو کنار هم جشن م...
9 سال و یک ماه و 4 روز
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 15:02
3321 روز 3321روزه که نیستی لالایی کودکانه هم منو یاد تو میندازه. یهو میبینم دارم با لالایی گریه میکنم اما هر روز یچیزی هست که برام تورو بعد از 3321 روز یادآوری کنه. اهنگ سوغاتی هایده یکیشونه. اونجا که میگه عمر دوباره منی... قلبم میره قلبم از حال میره.. بعد برمیداره میبرتم وسط جاده فیروزکوه.. اونجا ک...
محوطه دانشکده کشاورزی
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 15:02
2.44 بامداد و من بازم اینجام و داشتم فکر میکردم هنوزم که هنوزه از هیاهوی دنیای بیرون به تو پناه میارم دلم میخواد به هیچی اون بیرون فکر نکنم. احساس میکنم یه کامیون از رو قلبم رد شده. احساس میکنم کشاورزی هستم که همه زمینشو آفت زده. نمیدونم مغزم همش داره سرزنشم میکنه. ولی یکجورایی بی حس شدم دیگه. هیچی ...
ژن ایکس
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 15:02
داشتم نوشته های پایینو میخوندم قدیمی ترا رو که میخونم انگار واسم مثه به خواب گذشته همه اتفاقای دردناک اون سالها از حضور تو تا رفاقت با علی که الان اون سر دنیا داره زندگی میکنه. از خودم که الان یه نیو تایپ دیگه شدم و از روال عجیب غریب زندگی. چی شد کی بودم کی شدم... حتی وقتی به تن صدات فکر میکنم به سخ...
سهم من از بودن تو
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 15:02
نمیدونم توی جهان آدمی پیدا میشه که در حال خوندن فیول سل یهو "یه پنجره با یه قفس" تو ذهنش پلی شه یا نه. دو روز دیگه امتحان دارمو و الان دارم شادمهر گوش میدم. بعدش از "سهم من از بودن تو.." میرسم بهت دوباره. خودتم به ذهنت خطور نمیکرد که یه همچین تاثیری بزاری رو یه نفر دیگه با اون همه فاصله جغرافیایی که...
دیشب
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 15:02
میدونی چند سال بود ندیده بودمت چند سال بود اینقد شفاف نیومده بودی فکر کنم عاشقانه ترین نگاه زندگیمو بهت انداختم فکر کنم تا حالا هیچکسو اینقد با دقت نگاه نکرده بودم یجوری که همه جزئیات صورتش تو ذهنم بمونه تا حالا چای اینقد بهم نچسبیده بود تا حالا ندیده بودم سفید به یه نفر اینقد بیاد تولدت مبارک عشق د...