میخواستم برات یه وویس ضبط کنم بعد دیدم چه کاریه تا وقتی اینجا هست. دیشب تو اونهمه مه و ابر کنارم نشسته بودی و دستمو تو گرفته بودی.با اهنگا میخوندی و منو بردی اونجا که از دور چراغ خونه ها کنار هم مثه ستاره ها روشنه. اونجایی که ذغال میخواستم بریزم رو لباست..اونجا که چای آتیشی خوردیم و بغل هم بودیم اونجا که بهم گفتی تو نازنین منی... خلاصه که ولنتاین قشنگی داشتم دیشب کنارت. اما خود خودم چی اون روحمه که با تو همه جا میاد و جسمم رو چند لحظه تنها میذاره تا کنار
برچسب:
نویسنده: میلاد فدایی
تاريخ: يکشنبه
25 مرداد
1405 ساعت: 16:56